|
1388/7/7
◄ مقايسه فلسفه ربط هگل با فلسفه نسبيّت انيشتين
بيش از نيمي از جزوات دوره دوم بحث اصول فقه استاد را مطالعه و مباحثه كردهام. چند روز قبل كه جلسه 44 را ميخواندم به تبيين زيبايي از مقايسه دو دستگاه فلسفي در غرب برخورد كردم كه برايم تازگي داشت. خصوص اينكه استاد پيش از اين بارها اشاره فرموده بود كه معادلات ربط هگل در نسبيّت انيشتين ارائه شده است. به نظرم آمد اين بخش را براي مطالعه علاقهمندان در سايت قرار دهم كه ذيلاً ملاحظه ميفرماييد. انصاف مطلب اين است كه تئوري نسبيتگرايي غرب از چند جهت بر تئوري هگل غلبه دارد. اگر چه تعريف از «شدن» در فلسفه نسبيّت نيست و فلسفه هگل چنين تعريفي را دارد، اما معادلات نسبت و نسبيّت براي تصرف در كليه شئون مادي عالم در آن مطرح شده است. يعني نسبيّت، معادلهاي است كه ميگويد چگونه اشعه را كنترل كن، چگونه جاذبه را فرم بده و... يعني اين فلسفه بر خلاف فلسفه هگل توانسته به ارائه كميّت بپردازد. فلسفه هگل بر وجود تضاد براي تبيين حركت اصرار داشت، ولي فلسفه نسبيّت انيشتين خود را متكفّل تبيين فلسفي حركت نميداند، اما ميتواند در آثار، حركت را به نسبتها و منزلتها منسوب كند و نظام نسبتها را ارائه دهد. از مهمترين كارهايي كه فلسفه نسبيّت انجام داده اين است كه توانسته عالم فيزيك و عالم ماده را به عالمي كه ميتوان آن را تحت محاسبه درآورد و طبقهبندي نمود و معادلات آنرا كشف و بيان كرد تبديل كند. به تعبير بهتر علوم پايه به صورت كمّي در قالب معادله بيان شده، آنگونه كه امروز از كمّيت فيزيك هيدروليك و مكانيك و الكترونيك و الكتريك و يا ايجاد محيط زيست گياهي صحبت ميشود و ادعا ميكنند كه ما ميتوانيم محيطي را ايجاد كنيم كه در سايه آن به سفارشهاي زيستي شما پاسخ دهيم. آنها نميگويند كه اگر اين كِرم چنين شود با چنان وضعيتي متكوّن ميشود، بلكه ميگويند تو چگونه ميخواهي اين حشره تكوين يابد؟ يعني ادعا ميكنند كه ميتوان براي سفارشهاي افراد محيطزيست ايجاد كرد و آن را مطابق سلايق افراد تكوّن داد. ميگويند ما ميتوانيم از راه اشعه وارد ژن شويم و با ايجاد تغييرات در آن سفارشها را پاسخ دهيم. ...
|